مهدیار شیطون بلا
سلام عمه جون ،
پریروز منو مادرجونت و عمه نجمه اومدیم پیش شما چون مامان جونیت مراسم ختم قرآن و افطاری داشتن .
عزیزم هر دفعه که میبینمت خیلی خیلی با دفعه قبل فرق میکنی ، هر دفعه ناز تر میشی قربونت برم
.
تازگی یاد گرفتی که بخندی نمیدونی
ما چقدر ذوق میکنیم وقتی برامون میخندی.gif)
، قربون اون لثه های بی دندونت بره عمه.
تازه از اینکه کسی نوک دماغشو به نوک دماغت بزنه خیلی خوشت میاد و میخندی جیگرم ..gif)
یه چیز دیگه ، وقتی بابات باهات حرف بزنه خیلی آروم و با دقت به حرفاش گوش میدی
ولی برای بقیه اینطوری نیستی ، انگار صدای باباییتو خیلی دوست داری شیطون بلای من . ![]()
جالبه اینکه هر وقت بقیه میخوان غذا بخورن انگار تو هم حس میکنی و گشنت میشه و شیر میخوای
باهوش من
. راستی تو علاقه ی خاصی داری به اینکه به سقف نگاه کنی
که البته فکر کنم طبیعیه چون شنیدم خیلی از
بچه ها اینطوری هستن
. من بدون مدرک حرف نمیزنم که
، بیا این هم چند تا مدرک :




اینم یه عکس از خندیدنت
جیگر عمه : 



مهدیار شیطون بلا 





